زاغچه‌‌ی زیر بارون مونده

Life Sucks And We Love It!

« زردی من از تو، سرخی تو از من...»

        ترازوي عدالت ايران ترجيحاً از همون اولش هم كج بود.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۸ساعت 9:43 توسط Magpie| |

ايني كه مي بينيد يه گرگنماي گري گوري تشنه به خون يا يه روبوت فوق پيشرفته فراري كه از آينده اومده نيست.عكسيه كه دو سال پيش از دمي بيچاره گرفتم.يادم رفته بود فلش دوربين رو خاموش كنم.



***

بابائه اين دو هفته اخير انقدر سر كنگره اش حرص خورده كه شيرين شيش-هفت كيلو لاغر شده. يعني كاملا شكم قلنبه اش رفته تو و شده يه پا آرنولد.

-واي...بابا چقدر لاغر شدي!

-جدي؟!

-آره،خيلي.

مي دونيد بعد از اينكه فهميد لاغر شده چيكار كرد؟از شدت ذوق رفت تو آشپزخونه و با خوردن نصف محتويات تو يخچال جشن گرفت.

نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند ۱۳۸۸ساعت 0:38 توسط Magpie| |

فرض كنيد توي ون نشستيد و داريد خيلي مظلومانه كتاب مي خونيد و با ناخن روي پشت صندلي جلوي خط مي كشيد و اصولا سرتون به كار خودتونه و كلا  فقط اكسيژن به دي اكسيد كربن تبديل مي كنيد،كه ناگهان صداي ممتد جيغ جيغ خانم محترم بغلي كه داره با گوشي گوشت كوبش حرف ميزنه،تا اعماق استخونهاتون رسوخ مي كنه.

خلاصه خانمه نزديك يك ربع داشت با هيجان و داد و فرياد با دوستش حرف مي زد و من و بقيه افراد توي ون هم داشتيم دندون قروچه مي كرديم و فكر مي كرديم كه كاش حداقل يكي از بينمان تو دوران بچگي نانچيكو يا كنگ فو  ياد گرفته باشد كه لاقل الان بزند اين خانم محترم رو لت و پار كند.نخير،هيچ كس تو جمع نانچيكو بلند نبود.

خلاصه ما واقعا داشتيم دسته جمعي به مراحل آخر عرفانيت و صبر مي رسيديم كه خانم محترم بين حرفهاش گفت:

-نه نرو آرايشگاه! اومدم خونه خودم فرنچت مي كنم!

شكي نبود كه منظورش فرنچ مانيكور بود،ولي خوب همين كه دو سه تا منحرف مثل من توي ون باشند،كافي بود.تا آخر ايستگاه نيش نصفمان باز بود.



حالا فكر كنيد من در همين حين كه ملت توي ون سعي مي كردند جلوي خنده هاشون رو بگيرند،داشتم فكر مي كردم كه اگه همين خانم محترم يا امثالهم تشريف ببرن رستوران.بعد به گارسون دستور بدن كه:«آقا،فرنچم بده!»

حالا مي خواهد منظورش فرنچ فرايز باشد يا هر غذاي كوفتي غرب زده ديگه اي،كافيه گارسون هم مثل من منحرف باشد و فكر كند منظور خانم فرنچ كيس يا هر عادت كوفتي غرب زده ديگري بوده.

و حالا فكر كنيد اين خانم محترم با شوهر محترم غيور خودش رفته رستوران و شوهر غيور هم آنقدرها كشته مرده اين نيست كه گارسون جماعت وسط رستوران زنش رو فرنچ  كيس كنه،خلاصه اينكه احتمالا در اين لحظه شوهره نانچيكوشو در مياره و  هم در حين دنبال كرد گارسون پاش گير مي كنه به صندلي يكي از مشتري ها و گرمپ مي خوره زمين و كلا اوضاع قاراشميش ميشه...!


خلاصه اينكه موقع استفاده از كلماتي با پيشوند «فرنچ»مواظب باشيد تا از عبارت كامل استفاده كنيد،هميشه منحرفهايي مثل من در كمينند...به جان تو!

نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ساعت 20:36 توسط Magpie| |

.

.

.

.

.

.

خودسانسوری...

نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ساعت 12:19 توسط Magpie|

Design By : Night Melody