زاغچهی زیر بارون مونده
Life Sucks And We Love It!
- به حضرت عباس،هرچی اصرار می کردم پوله رو پس نمی گرفت!
-اون پس نمی گرف یا تو می خواسی بمالونیش؟
- اون پس نمی گرفت،به چهارده معصوم! یعنی نزدیک یه میلیون سال داشتیم با هم جر و بحث میکردیم.
- همونجا وسط میدون!؟
-آره بابا،من هی میگفتم تو رو حضرت سلیمان،داری معذبم می کنی،ننر بازی در نیار!
- اه؟
- حالا داشت خودشو چس می کرد،به حضرت محمد اگه پوله رو نمی دادم بهش،جد و آبادمو آسفالت می کرد...
- آخرش چی کار کردی؟
- با هزار تا التماس و صغری کبری چیدن،عالیجناب قبول کرد!به قرآن،گریه ام رو داشت در می آورد...یعنی اگه دو دقیقه دیگه هم مجبور می شدم بحث کنم باهاش،به امام حسین...
- راستی تو آتئیست نبودی،رفیق؟
- هنوزم هستم،به حضرت شعیب!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ساعت
1:4 توسط Magpie| |
| Design By : Night Melody |