زاغچهی زیر بارون مونده
Life Sucks And We Love It!
گاهی وختا تو مترو یا اتوبوس خودمو جر وا جر می دم که یه صندلی گیر بیارم و بشینم روش،
بعدش می گردم و با دقت یک آدم محتاج و مفنگی رو انتخاب می کنم و صندلیمو می بخشم بهش؛
بعد یه حسی بهم دس می ده تو مایه های خدا در حال انتخاب پیر و پیغمبرش.
نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ساعت
21:32 توسط Magpie| |
| Design By : Night Melody |